شهيد يوسفی از شهدای نامدار منطقه خنجين

یادواره شهدای بخش خنجین نیمه دوم مهرماه برگزار می‌شود

 

به گزارش خبرگزاری آریا-  ستاد یادواره شهدای بخش خنجین به ریاست یوسفی بخشدار خنجین و با حضور مدیر بنیاد شهید شهرستان فراهان و مدیران ادارات بخش خنجین تشکیل شد.
به گزارش خبرگزاری آریا، بخشدار خنجین در جلسه اعضای این ستاد ضمن تشریح وظایف ستاد وکمیته‌های زیر مجموعه آن، به اهمیت برگزاری یادواره‌های اشاره کرد و افزود: شهدای گرانقدر حق بزرگی بر گردن همه ما دارند و آن بزرگواران دین خودشان را در پاسداری از قرآن و میهن اسلامی ادا کرده‌اند بنابراین، این وظیفه مامسوولین است تا پیام شهدا را به نسل‌های جدید برسانیم و در این راستا برگزاری یادواره‌های شهدا می‌تواند گوشه‌ای از رشادت‌ها وایثارگری‌های شهدای عزیز را نشان دهد.
وی خاطرنشان کرد: ستاد یادواره شهدای بخش خنجین با شش کمیته پشتیبانی و تدارکات‌، اتنظامات‌، برنامه ریزی و مالی‌، تبلیغات و اطلاع رسانی‌، فرهنگی و با‌نوان فعالیت خود را آغاز کرد وانشاالله وبه یاری خداوند و باکمک خون پاک شهدا، یادواره در نیمه دوم مهرماه سال جاری در خنجین برگزار ‌می‌شود.
یوسفی در پایان اظهار کرد: خانواده‌های معظم شهدا و کلیه کسانی که می‌توانند در راستای جمع‌آوری تصاویر، خاطرات، زندگینامه و وصیتنامه شهدا مارا یاری دهند، می‌توانند با کمیته فرهنگی ستاد مستقر در حوزه مقاومت بسیج ‌حضرت ولیعصر(عج) خنجین و یا دبیرخانه ستادهماهنگی کنند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/۱٢ - مدیر

زندگی نامه سردار جهادگر شهید حاج اسدالله هاشمی


 مسئول ترابری سنگین جهادسازندگی وعضو فعال اکیپ‌های مهندسی رزمی جهاد در جبهه‌های نور علیه ظلمت

خداوندا! قلم به جائی رسید که اگر بشکند و ننویسد جای سرزنش نیست!!

شهید حاج اسدالله‌هاشمی در سال 1334 هجری شمسی در خنجین دیده به جهان گشود. روز تولدش مصادف با تاسوعای حسینی(ع) بود. چه تقارن پرشکوه و مبارکی! تاسوعایی که خود به عاشورا می‌پیوندد و در قلب تاریخ جادی می‌گیرد، و به رگ‌های مرده و فسردة زمان، نور و حرکت و امید می‌بخشد. گاهی اتفاقات چنان حادث می‌شوند که علیرغم تصادفی بودنشان، تصادف را معنی می‌کنند تصادف روز ولادت کودکی با روز ولادت حماسه و ایثاری بس بزرگ در تاریخ اسلام و جهان.

و تاریخ دوباره باردار حادثه می‌شود. تاسوعایی در تاسوعا و عاشورایی در عاشورا، همه و همه حامل یک پیام در بستر تاریخ و امتداد زمان. گویی از همان بدو تولد دفتر زندگی خویش را ورق زد و میثاق ناگسستنی با پیامبر بست. نامش را «اسدالله» نهادند «شیر خدا» چه مضمون مناسبی. شیری که بعدها تاریخ، حماسة او را در کربلای غرب و جنوب ایران در دل خود ثبت کرد.

نهال سبز وجودش ار دست پرمهر خانواده و دامان طبیعت بارور ساخت تا قدم به عرصة جوانی گذارد تحصیلاتش را تا مرحلة فوق‌دیپلم رشتة برق گذراند و سپس در آزمون ورودی دانشکده نفت قبول شد، قرار بر این بود تا جهت ادامة تحصیل از طریق شرکت نفت به انگلستان اعزام گردد که به علت همزمانی با مبارزات مردم مسلمان ایران با رژیم ستمشاهی، تصمیم گرفت خود را برای آزمون بزرگتری مهیا سازد، لذا پا به میدان مبارزه نهاد. کوچه‌ها و خیابان‌های مملو از مردم مشتاق را طی کرد تا به دروازة انقلاب رسید و پس از آن جهت صیانت و نگهداری از انقلاب بود که در سنگر کمیته انقلاب اسلامی حضور یافت. دیری نپائید که به فرمان امام خمینی جهادسازندگی تشکیل گردید و عشق به سازندگی او را به جهاد فراخواند «جهاد» جائی که او را تا لحظه عروجش میزبان بود و تا دروازه‌های بهشت «مشایعت» کرد.

در ابتدای ورودش به جهادسازندگی همراه با جهادگران عازم سیستان و بلوچستان، دیار گمنامان محروم و ستمدیدگان تاریخ شد تا در جهت زدودن آثار غبار رنج و محرومیت از چهره و زندگیشان آبشار زلال زندگی را جاری کند و حلاوت و شیرینی صبح را در کامشان ریخته و تلألوء برق امید را در دل‌هایشان بجهاند و به آنها بباوراند که، «انقلاب آمده است» آمده است تا دستشان را بگیرد، انقلاب آمده است تا به ضعف کشیده شدگان زمین را به سروری زمان برساند، و «نرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض...» اما دشمن زخم خورده که طعم سبز آبادانی و طراوت و نسیم آزادی را خوش نمی‌داشت حیله‌ای دیگر اندیشید و ناگاه جنگ را بر انقلاب نونهال اسلامی تحمیل کرد تا ویرانی و آوارگی را با گلوله‌ها و بمب‌هایش گسترش داده و ما را از خانه و کاشانه‌مان براند، تا نهال سرسبز انقلاب، استقلال، آزادی و اسلام را بخشکاند.

شهید‌هاشمی به محض اینکه آوای جنگ در پهندشت وسیع سرزمین انقلابی پیچید و بانگ رحیل برخاست «صلاح زندگی» را بر زمین گذاشت و «سلاح جنگ» را بر کف گرفت. او می‌دانست در هنگام هجوم کفر و تجاوز، نشستن و ماندن جز به خفت و خواری نمی‌انجامد، پس باید شیر میدان نبرد شد، این‌چنین بود که در آغاز او را به عنوان نیروی رزمی گروه جنگ‌های نامنظم در کنار شهید چمران و پس از آن در هر کجای جبهه که نظاره می‌کردی او را در می‌یافتی که در لحظه لحظه‌های عملیات‌ها حضور فعال داشت.

«حاج اسدالله» مسئولیت ترابری سنگین دفتر مرکزی جهادسازندگی را برعهده داشت و با وجود مشکلات بسیار در رابطه با تهیه و تأمین ماشین‌آلات، بسیج و سازماندهی رانندگان، کنترل و هدایت کار شبانه‌روزی در زیر آتش سنگین دشمن، نشان داد که با ادارة امور حمل و نقل کمپرسی‌ها در مناطق جنگی و تشکیل گروه‌های نجات جهت راه‌اندازی دستگاه‌های سنگین و نیمه سنگین در تامی خطوط جبهه‌ها می‌تواند ترابری سنگین جهاد را به عنوان پایگاهی قوی و پشتوانه‌ای محکم برای جبهه‌های جنگ تبدیل نماید، همانگونه که همواره بر این عقیده بود و در بدو قبول و پذیرش این مسئولیت خطیر، آن را به عنوان یکی از شروط اساسی کارش مطرح نموده بود.

او در تمامی کارهایش موفق می‌نمود و رمز موفقیتش در بسیج نیروها و امکانات، پیشتازیش در پذیرفتن خطرات و رفتن به معرکه جنگ و نبرد بود، ابتدا خود پیش‌قدم می‌شد. خطر را به جان می‌خرید تا به یارانش درس مبارزه را بیاموزد، بارها و بارها قامت رسایش بر اثر گلوله‌ها و ترکش‌های توپ و تانک و مسلسل دشمن زبوب آسیب دید، اما ایمانش به ادامه راه هرگز آسیب‌پذیر نبود. دوباره بر اثر بمباران شیمیایی از ناحیة چشم آسیب دید، اما این صدمات مانع ادامة راهش نگشت پاهایش همچنان استوار زمین را درمی‌نوردید، دست‌هایش چونان فرشتة نجاتی بفریاد دوستان از راه مانده‌اش می‌رسید و ماشین‌های از کارافتاده‌شان را رمقی دوباره می‌بخشید تا مجدداً زندگی را در کام رزمندگان جاری سازد.

او دایم از تلاش نمی‌ایستاد، حتی در بحرانی‌ترین لحظات که از او می‌خواستند لحظه‌ای به سنگری پناه ببرد پندارش این بود که هر لحظه درنگ ما دشمن را تقویت می‌کند، پس باید ایستاد و تلاش کرد. تلاش را در دو جبهه معنی می‌کرد در یکسو ساختن و هموار نمودن و خاکریز زدن و سوی دیگر پرورش روح و روان نیروها.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۳/۱٠ - مدیر

به یاد مهندس شهید «اسد ا... هاشمی» ؛ گویی پای در خاک نداشت

به یاد مهندس شهید «اسد ا... هاشمی» ؛ گویی پای در خاک نداشت

شهید اسدا... هاشمی در سال 1334 در بخش «خنجین» از توابع شهرستان اراک  (فراهان کنونی) ، همزمان با تاسوعای حسینی (ع) دیده به
جهان گشود. وی دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و پس از اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته برق، به دانشکده نفت راه یافت. زمانی که قصد داشت از طرف دانشگاه برای ادامه تحصیل به انگلستان عازم شود، انصراف داده و به جمع مبارزان علیه حکومت ستمشاهی پیوست.
هاشمی پس از پیروزی انقلاب وارد نهاد مقدس سپاه پاسداران شد و مدتی بعد به فرمان امام (ره) به نیروهای جهاد سازندگی سیستان و بلوچستان ملحق شد. همزمان با حمله رژیم بعث به کشور عزیزمان، به عنوان نیروی رزمی گروه جنگهای نامنظم در کنار دکتر چمران قرار گرفت. پس از مدتی مسؤولیت ترابری سنگین دفتر مرکزی جهاد سازندگی را به او سپردند. جراحتهای بی شمار و دوبار استنشاق گازهای شیمیایی، او را به بستر بیماری انداخت، اما از پای ننشست و در عملیاتهای بسیاری شرکت نمود.
نصب پلهای شناور «خضر» بر روی رودخانه اروندرود و آب گرفتگی «بوبیان» از جمله اقدامها و تلاشهای پیگیر او بود. سرانجام حاج اسدا... هاشمی، مرد غیور و نام آور جبهه های جنوب، در هفدهم اسفندماه سال 1365 در شلمچه، هنگامی که برای تهیه بلدوزر مورد نیاز به مأموریت رفته بود، به دیدار معبود شتافت تا دل بی قرارش آرام گیرد.

* آخرین نماز جمعه
علاقه مند به شرکت در نماز جمعه بود، هر وقت به تهران باز می گشت در مراسم نماز جمعه شرکت می کرد. اسفندماه سال 1365قبل از اینکه به نماز جمعه برود، کیفش را گشود و تمام نامه ها را دسته بندی کرد، آنهایی را که می خواست پاره کند، آرمهایش را درآورد و گفت:«این آرمها قابل احترام است، باید در حد توان از بی احترامی نسبت به آنها پرهیز کرد»، ساعتی نگذشت که صدایم زد و خودکار خواست، پرسیدم، مگر شما خودتان خودکار نداشتید، با مهربانی پاسخ داد:«خودکار داشتم، مال جهاد بود، آن را به ترابری تحویل دادم. الان می خواهم به کارهای شخصی خودم برسم»، خودکار را به او دادم، چند مرتبه از من پرسید، این خودکار مال خودت است، پس از اینکه مطمئن شد، شروع به نوشتن کرد. کارش که تمام شد برگه ای به دست من داد و گفت: «در این برگه لیست دارایی های خود را نوشته ام ، من فرصت ندارم، شما خمس اینها را بدهید، امروز می خواهم به نماز جمعه بروم، بعد به دیدار خانواده شهدا خواهم رفت و فردا عازم جبهه می شوم». روز بعد اسدا... پس از استحمام و پیرایش، عازم منطقه شد. کنار در که ایستاد با لبخند گفت: «حتماً خمس را بپردازید، یادتان نرود».
* آرامش دلاور
مرحله دوم عملیات بیت المقدس بود. رزمنده ها تا کیلومتر پنج جاده خرمشهر جلو رفتند، در وسط جاده لودرها چپ کردند و به هیچ عنوان قادر نبودیم دستگاهها را از میان راه برداریم. ساعت 12 شب به دنبال هاشمی رفتم. او در تاریکی شب بر روی خاکهای بیابان نشسته بود و با خدای خویش مناجات می کرد. باران گلوله و خمپاره از آسمان می بارید. آرام نزدیکش رفتم، اما حاجی گویی پای در خاک نداشت، دستی بر شانه اش زدم، برگشت. جریان را برای او تعریف نمودم. ترسی در دل نداشت، با درایت و کاردانی او مشکل حل شد، یک بار دیگر نیز بچه ها در منطقه مین گذاری شده محاصره شدند. هاشمی با آرامش مینهای معروف به گوجه فرنگی را در گوشه چفیه اش ریخت. با ترس گفتم: حاجی مواظب باش، اما او خندید و به یاری بچه ها منطقه را پاکسازی نمود.

* امید شفاعت
زمستان رو به پایان بود، اما هنوز سرما بدن را نوازش می کرد. به حاجی اطلاع دادند که یک بلدوزر در خط آسیب دیده است. صبح همان روز، هفدهم اسفندماه سال 1365 در شلمچه اسدا... به خط رفت. پس از تعمیر بلدوزر برای آوردن قطعه دیگر عازم عقبه شد. نیروها برای بدرقه به دنبال هاشمی از سنگرها خارج شدند. حاجی با لبخند به آنان گفت: «شما به سنگر بروید، تا ما برگردیم.» چند قدم برداشت. نگاهی به رزمنده ها کرد و دوباره از آنان خواست به سنگرهای خود بازگردند. ناگهان در مقابل چشمان ناباور بچه ها «هاشمی» به زمین افتاد. هراسان به طرفش دویدند. اما حاجی دیگر بر بالهای ملائک نشسته بود. تیری سرگردان برات وصل را به دستهای منتظر او رسانده بود و تنها، امید شفاعت حاجی برای نیروهای جهادگر باقی ماند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٢/۱٠ - مدیر

شهدا شمع محفل بشريتند.۳۰/۱۱/۱۳۸۵

 

دین  خدا عزیزتر است  از وجود ما                                    

                        

این دست و پا و چشم  و سر و جان فدای دوست

 

عزت وعظمت وارزش دین تاحدی است که برای بقای آن           

 

عزیزترین انسانهای پاک وحجت های الهی فدا می شوند             

 

این فداشدن راادای حق الهی می شمارند.                               

 

روحانی وبسیجی شهید حسن یوسفی ازابتدای زندگی  کوتاه

 

      خودهمواره علا قمند اهل بیت (ع) بود و به خداوند تبارک                          

      وتعالی وپیامبر گرامیش  ایمان وافری داشت واین ویژگی از

 

      از بارزترین ویژگی ایشان بود.

 

      ظلم برمحو عدالت سخت می کوشد هنوز

 

                   ظا لم از خون دل مظلوم  می نوشد هنوز

 

      تا عدالت را کند جاوید در عالم  حسین

 

                   خون پاکش بر بساط ظلم  می جوشد هنوز

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ - مدیر

زندگينامه روحانی وبسيجی شهيد حسن يوسفی .خنجين ۲۳/۱۱/۱۳۸۵

شهید حسن یوسفی درسال ۱۳۴۵دریک خانواده مذهبی درخنجین ازتوابع شهرستان اراک چشم به جهان گشود.

شهید یوسفی باتربیت صحیح پدرومادرازابتدای زندگی خودبااهل بیت (ع)انس والفت گرفت وهمیشه آنان را الگوی خودقرار می داد.

روحش شاد وراهش پاینده باد.

ازاین پس زندگیناه وخاطرات شهیدحسن یوسفی به طور کامل دراین سایت ثبت خواهدشد.

به مناسبت سالگرد روحانی وبسیجی شهیدحسن یوسفی .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢٤ - مدیر

 

پرفروش ترين كتاب در دانمارك شد

خبرگزاري فارس: روزنامه آلماني "فوكوس" خبر داد كه يك سال پس از انتشار كاريكاتورهاي اهانت آميز در دانمارك، كتاب آسماني قرآن مجيد به پرفروش ترين كتاب در اين كشور تبديل شده است.

به گزارش فارس به نقل از رونامه "ديلي تايمز" چاپ پاكستان، روزنامه فوكوس روز دوشنبه با انتشار گزارشي نوشت كه قران مجيد دومين كتاب پرفروش در تعطيلات كريسمس در دانمارك بوده و خريداران آن را اغلب جوانان مسلماني كه در اين كشور متولد شده و به زبان عربي صحبت نمي كنند، تشكيل مي دهد.
دولت دانمارك طي ماه هاي اخير تلاش هاي فراواني براي تعامل با جامعه مسلمانان اين كشور از طريق برگزاري همايش هاي بين المللي گفتگوي بين اديان انجام داده است.
سال گذشته به دنبال چاپ كاريكاتورهاي اهانت آميز عليه پيامبر اسلام در روزنامه هاي دانماركي، اعتراض هاي گسترده اي در جهان اسلام عليه اين كشور صورت گرفت و بسياري از كشورهاي اسلامي، واردات كالاهاي دانماركي را ممنوع كردند.
انتهاي پيام/2

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - مدیر